مشتری اشک ؛ شعری از غلامرضا سازگار

- کعبهی اهل ولاست صحن و سرای رضا
- شهر خراسان بُوَد کرب و بلای رضا
- در صف محشر خدا مشتری اشک اوست
- هر که در اینجا کند گریه برای رضا
- کیست پناه همه جز پسر فاطمه؟
- چیست رضای خدا غیر رضای رضا؟
- بر سر دستش برند هدیه برای خدا
- ریزد اگر دُرّ اشک، دیده به پای رضا
زهر جفا ریخت ریخت، شعله به کانون دل
خونِ جگر بود بود، قوت و غذای رضا
نغمه ی قدّوسیان بود به آمین بلند
حیف که خاموش شد صوت دعای رضا
یاد کند گر دَمی ز آن جگرِ چاک چاک
خون جگر جوشد از خشت طلای رضا
از در باب الجواد می شنوم دم به دم
یا ابتای پسر، وا ولدای رضا
بوسه به قبرش زدم، تازه ز طوس آمدم
باز دلم در وطن کرده هوای رضا
گر برود در جنان یا برود در جحیم
بر لبِ میثم بُوَد مدح و ثنای رضا













