نبی گرامی اسلام (ص) معلم بزرگ بشریت می فرمایند: روز قیامت برای هر روز از روزهای عمر بنده، بیست و چهار صندوقچه (به تعداد ساعات شبانه روز) گشوده می شود. صندوقچه ای را پر از نور و شادمانی می بیند و با مشاهده آن، چنان شادی و سروری به او دست می دهد که اگر میان دوزخیان تقسیم شود احساس درد آتش از یادشان می رود. این صندوقچه ساعتی است که در آن، پروردگارش را اطاعت کرده است. سپس صندوقچه دیگری برایش باز می شود و آن را تاریک، بدبو و وحشتناک می یابد. و از مشاهده آن، چنان ترس و وحشتی به او دست می دهد که اگر میان بهشتیان تقسیم شود، نعمت بهشت را به کام آنها تلخ می کند. این همان ساعتی است که در آن پروردگارش را نافرمانی کرده است. آنگاه صندوقچه دیگری برایش گشوده می شود و آن را خالی می یابد و چیزی که او را شادمان یا ناراحت کند در آن یافت نمی شود و آن ساعتی است که در آن خواب بوده یا به امور مباح دنیا اشتغال داشته است. در این زمان از این که این ساعت و لحظات را با کارهای خوب پر نکرده است، چنان احساس غبن و اندوه به او دست می دهد که در وصف نمی گنجد. میزان الحکمه، ص۴۰۳۷، عمر
اولین مکان مقدسی که انسان در بدو تولد در آن پرورش روحی و جسمی می یابد، محیط خانه و خانواده است و بی گمان سرنوشت هر انسانی ریشه در روحیات وخصلت های کسانی دارد که در دوران طفولیت و خردسالی، نزدیک ترین انسان ها به او بودند. رفتار پدر و مادر هر گونه که باشد، برای کودکان که از هر نوع رشد عقلی بی بهره اند، الگویی مؤثر خواهد بود تا بتوانند نیکی ها و پلیدی ها را بشناسند. ازاین رو، نقش سازنده پدر و مادر و به ویژه مادر، در تعیین سرنوشت فرزندان، بسیار درخور توجه است.
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروختآن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های
شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.
روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.
هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود.
او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره
را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:
ما ,سنگ ترازونداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه
قرار مى دادیم.
" بهترين ها را در خودتان خواهيد يافت وقتی که در ديگران خوبی بجوييد"
طنز زیبای «مدرسه ها باز شده» تووی این ترانه در مورد باز شدن مدرسه و هیاهوی اول مهر و بدبختی پدرا می خونه (2:09)
سرود دفتر من:
ترانه کودکانه «دیشب بابام برای من یک دفتر قشنگ خرید / پر از گل های رنگارنگ قرمز و آبی و سفید / دفترمو با خوشحالی گذاشتمش توی کیفم / چون که دیگه توی مدرسه با نمره ی بیست حریفم / آرزومه که زود زود ساعت دیکته برسه / دفترمو دربیارم چون که تکه توی مدرسه / کی میشه وقتی بابا دفترمو وابکنه / بخنده و با خوشحالی نمره هاموو نگاه کنه / دلم میخواد که دفترم توو همه بهترین باشه / توو همه صفحه های اون مهر صد آفرین باشه» (2:42)
با آن سیبیل چخماقی، خط ریش پت و پهن که تا گونه اش پایین آمده بود و چشم های میشی، زیر ابروان سیاه کمانی و لهجه غلیظ تهرانی اش می شد به راحتی او را از بقیه بچه ها تشخیص داد. تسبیح دانه درشت کهربایی رنگی داشت که دانه هایش را چرق چرق صدا می داد.
اوایل که سر از گردان مان درآورد همه ازش واهمه داشتند. هنوز چند سال از انقلاب نگذشته بود و ما داش مشدیهای قداره کش را به یاد داشتیم که چطور چند محله را به هم می زدند و نفس کش می طلبیدند و نفس داری پیدا نمی شد. اسمش «ولی» بود.
اساساً هرکشوری پایان جنگ ویا هر بحرانی را گرامی می دارد. مگر در پایان هشت سال دفاع مقدس ما پیروز مطلق میدان نبرد نبوده ایم؟ که شروع جنگ که از تلخ ترین روزهای دفاع مقدس است را گرامی می داریم. در این مقاله ما سعی می کنیم که به این مساله بپردازیم که چرا هفته اول جنگ به نام دفاع مقدس نام گذاری شده است؟
و با تاکید بر این که بیش از نیمی از جمعیت کشور را جوانان زیر ۳۰ سال تشکیل می دهند. و با توجه به اهمیتی که دوران دفاع مقدس در تاریخ معاصر ایران داردکه همواره در پی بروز هر جنگی، شاهد جدایی بخش هایی از این سرزمین پهناور به دست بیگانگان بوده است.
به گونه ای که می توان گفت در دویست سال گذشته، یعنی از زمان «فتحعلی شاه قاجار» به بعد، نزدیک به یک میلیون کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شده است. اما علی رغم پشتیبانی قدرت های بزرگ از عراق، روند مذکور در جنگ ایران و عراق ادامه پیدا نکرد و سرفصل جدیدی از تاریخ ایران را در صفحات تاریخی به ثبت رساند. در این جنگ نه تنها یک وجب از خاک ایران در دست نیروهای عراقی باقی نماند، بلکه عراق به عنوان کشور متجاوز به نظام بین الملل معرفی شد. پس چرا؟
********به وبلاگ من خوش آمدید*********
خدایا مرا ببخش / مرا فهمی ده تا فرامین وحکمت هایت را درک کنم/ و مرا فرصتی دیگر برای بهتر بودن ده تا دستهاو زبان تو شوم .
آمین یا رب العالمین
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید