آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
زندگی وقت کمــــــی بود و نمی دانستیم
همه عمـــــر دمـــــــی بود و نمی دانستیم
حســـــرت رد شــــدن ثانیـــــه های کوچک
فرصـــــت مغتنمـــــی بــود و نمی دانستیم
تشنه لب عمر به سر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمـــــی بـــــود و نمی دانستیم
دخترک گریه میکرد...
پرسیدم اتفاقی افتاده؟!
گفت: "طلبکار اومده بود خونمون. هر چی گریه کردم که یکم دیگه به بابام مهلت بده گفت نه! منم ناراحت شدم و فحشش دادم! اونم گفت پدرتو درمیارم!" بعدش با مامور اومدن بابامو بردن بازداشتگاه
موهایش را نوازش کردم و گفتم:
نگران نباش خانوم کوچولو،
پدرتو درمیارم !!!
به نام خدایی که عبدِ غیر او شدن اوج ِ ذلت است...
چشمهای مرد صدای گاو و گوسفند میداد،
بس که هر روز میبردشان چرا
صدای اذون که اومد، گفتم نمازم بمونه برا بعد، فعلا دستم بنده،
خداییش به منم میگن بنده؟!
یاد یکی از حرفهای زنده یاد، مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی افتادم:
«تقوا یعنی اگر یک هفته مخفیانه از کارهای ما فیلم گرفتند و گفتند اعمال هفتهی گذشتهات در تلویزیون پخش شده، ناراحت نشویم».
واقعا کدامیک از ما چنین تقوایی داریم؟!
اعتراف میکنم که در صورتِ محقق شدن چنین کاری "رسوای زمانه منم"...
آهنگ رسوای زمانه منم (با صدای جهان)
در ادامه مطلب می توانید این آهنگ را با شکل و نوع اجرای دیگری بشنوید
ایران شاهنشاهی - تصاویر جشنهای 2500 ساله
شکیلا - رسوای زمانه
نمانده چرا ، در زمانه ما ، رنگ مهر و وفا
عشق و صدق و صفایی ؟ خدایا ، خدایا ، خدایا !
کشد به کجا ، کار اهل صفا ، ای رقم زن ما ؟
تا به کی ناروایی ؟ خدایا ، خدایا ، خدایا !
کجا بگریزم ؟ که غم نشناسد ، نشان مرا ؟
چه چاره کنم ، تا زمانه بفهمد ، زبان مرا ؟
غمم به سر و آتشم به دل و بسته لب ناله کردم
دلی نشود تا خبر ز غمم ، نیمه شب ناله کردم
**
به جلوه همی در دل جمع خوبان ، نشسته تویی
به شکوه همی در پی عمر کوته ، فتاده منم
به خنده همی دامن از دست یاران ، کشیده تویی
به گریه همی سر به دامان صحرا ، نهاده منم
دگر چه بود لطف این زندگانی ؛
تهی چو شود ساغر مهربانی ؟
شعر ترانه از : معینی کرمانشاهی
صفحه قبل1...4748495051...190صفحه بعد
عضو شوید
عضویت سریع