خواص روغن زیتون برای پوست افرادی که از روغن زیتون استفاده می کنند صورتی بدون لک دارند. برای اینکار می توانید ۴ قاشق سوپ خوری نمک را با ۳ قاشق سوپ خوری روغن زیتون خالص مخلوط کرده و با کمک انگشتتان آن را به صورتتان به حالت ضربه ای بمالید. به مدت ۱ یا ۲ دقیقه بگذارید روغن زیتون روی پوستتان بماند و سپس با آب گرم و صابون شستشو دهید. هر روز به مدت ۱ هفته اینکار را انجام دهید و پس از آن به ۲ تا ۳ مرتبه در هفته کاهش دهید. پس از آن خودتان نتیجه را خواهید دید. لازم به ذکر است که برای تهیه این ماسک روغن زیتون خالص توصیه می شود.
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پراز دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
مرحوم حاج شیخ علی اکبر نهاوندی در کتاب مدهامتان آورده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به سلمان فارسی فرمودند: «در تلاوت آیة الکرسی بیست اثر نهفته است»: 1. هرکس آیة الکرسی را بخواند خداوند از وسوسه شیطان او را ایمن می کند.
2. هرکس آیة الکرسی را بخواند خداوند از راه بی گمان به او می رساند.
3. هرکس آیة الکرسی را بخواند خداوند او را از فقر و فاقه ایمن می گرداند.
4. هرکس آیة الکرسی را هر روز صبح بخواند و از خانه بیرون رود خداوند او را از جمیع بلاها حفظ می گرداند.
5. هرکس آیة الکرسی را بخواند خداوند او را از دزد و نا امنی حفظ می گرداند.
6. هرکس آیة الکرسی را بخواند خداوند به او صحت بدن عطا می کند.
السلام علیکِ یا بنت ولی الله , السلام علیکِ یا اخت ولی الله
السلام علیکِ یا عمة ولی الله و رحمة الله و برکاته...
یا سیدتنا یا زینب, اشفعی لنا فی الجنة
سلام علی قلب زینب الصبور
زینب، شکیبایی کن...
عشق زینب سلام الله علیها را به حسین علیه السلام همه می دانستند، این عشق در خاطره ها مانده بود!
اوج وابستگی شان زمانی جلوه خاص یافت که عبدالله بن جعفر وقتی به خواستگاری او رفته بود، زینب سلام الله علیها شرط ازدواجش را با او این گذاشته بود که:
هرگاه حسین علیه السلام بخواهد به سفری طولانی برود، من نیز با او می روم!
وقتی که به صحرای نینوا رسیدند، حسین علیه السلام عرق از پیشانی برگرفت و آهی کشید و فرمان راند: پیاده شوید و بار شترها را باز کنید. اینجا منزل گاه ماست.
عباس علیه السلام که شتر زینب را نشاند. زینب سلام الله علیها سراسیمه پیاده شد و به سمت برادر دوید؛ از نگاهش می بارید:
اینجا؟ اینجا بار بیندازیم؟ در این بیابان؟ با این زن و فرزند؟ و حسین علیه السلام لبخند زده بود. به جای پاسخ به سوال چشمانش، شعری خواند:
شور عشقت هست در قلبم ای پدر
گرمی لبخندهایت هست در ذهنم ای پدر مهربانی هایت همواره در من جاری است
ساز آوای صدایت هم همیشه با من است
از تو از عشق تو لبریز هستم ای پدر
من برای دیدنت با سر دوانم ای پدر
زندگی یعنی پرواز در آغوش تو
مرگ یعنی من بدون عطر تو
********به وبلاگ من خوش آمدید*********
خدایا مرا ببخش / مرا فهمی ده تا فرامین وحکمت هایت را درک کنم/ و مرا فرصتی دیگر برای بهتر بودن ده تا دستهاو زبان تو شوم .
آمین یا رب العالمین
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید