آمار مطالب

کل مطالب : 1898
کل نظرات : 71

آمار کاربران

افراد آنلاین : 7
تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 72
باردید دیروز : 83
بازدید هفته : 1015
بازدید ماه : 4312
بازدید سال : 9850
بازدید کلی : 9850
نویسنده : seyedasil
تاریخ : شنبه 11 آبان 1392
نظرات 0
عادت داشتند با هم بروند منطقه؛ بچه های یک روستا بودند. فرمانده شان که یک سپاهی بود از اهالی همان روستا، شهید شد. همه شان پکر بودند.می گفتند شرمشان می شوند بدون حسن برگردند روستایشان.همان شب بچه ها را برای مأموریت دیگری فرستادند خط. هیچ کدامشان برنگشتند. دیگر شرمنده ی اهالی روستایشان نمی شدند.

تعداد بازدید از این مطلب: 547
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


********به وبلاگ من خوش آمدید********* خدایا مرا ببخش / مرا فهمی ده تا فرامین وحکمت هایت را درک کنم/ و مرا فرصتی دیگر برای بهتر بودن ده تا دستهاو زبان تو شوم . آمین یا رب العالمین


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید