دلتنگ یه لحظه ام
یه لحظه ی راحت روی سجاده همیشگی و دوست داشتنی
نشستن و هی با تو از خاطره ها و حال و آینده حرف زدن
و هی امیدوار بودن که تو با بارون، با باد، با اون عطر گلدون های تازه ی روی ایوون داری باهام حرف میزنی
خیلی دلتنگم خدا، خیلی
حالا فقط تماشا کن، مگه تا آسمون چقدر راهه؟
صدایی منو می خونه
صدایی که میگه: تو یک قدم بیا، من به سوی تو می دوم
منبع: اسک دین















